تبليغاتX
سکوتِ سنگی
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است.
 به مناسبت دهه زجـر (=فــجــر)

انقلابی کردم و شد غرق ماتم کشورم --------- خاک عالم بر سرم

 

تازه فهمیدم بلانسبت که خیلی هم خرم -------- خاک عالم بر سرم

 

 

همچو مرغی پر کشیدم از قفس، جان خودم! ---- حال آسوده شدم!!

 

هم قفس شد تنگتر، هم کنده شد بال و پرم! ------ خاک عالم بر سرم

 

 

حکم کردندم بگویم «مرگ بر شاه» آن زمان ..... گفتم و کردم فغان

 

شاه مرد و من به مرگ خویشتن هم حاضرم! ..... خاک عالم بر سرم

 

 

حکم کردندم بگو «الله اکبر» روی بام ...... رفتم و گفتم مدام

 

حال بی «الله» مانده، زیر بار اکبرم! ...... خاک عالم بر سرم

 

 

گفت آقا: "ضد آمریکا" بده دائم شعار ........... هی زدم آنرا هوار

 

گفت خود پنهان به آمریکا که: "لاکن نوکرم!" ! ... خاک عالم بر سرم

 

 

عده‌ای قاتل، رئیس‌جمهور یا رهبر شدند ..... صاحب کشور شدند

 

این میان من ملتم یا امتم یا منترم! ......... خاک عالم بر سرم

 

 

چون رئیس‌جمهور را بینم، بیفتم در عذاب ..... میکنم خود را خراب

 

همچنین زهره‌ترک از دیدن آن رهبرم ....... خاک عالم بر سرم

 

 

مالک ِ‌پائین اندامم، فقیه حاضر است ............. چارچشمی ناظر است

 

هم به شورتم کار دارد، هم به وضع بسترم .......... خاک عالم بر سرم

 

 

گفته آقا عشقبازی نیست بعد از این مجاز ............ من که دارم اعتراض

 

پس تحصن کرده‌ام زیر پتو با دلبرم! .............. خاک عالم بر سرم

 

 

ای که پرسی روزگارم غرق وحشت یا غم است؟ ... وحشت و غم باهم است

 

خشتک خیسم ببین، بنگر به چشمان ترم ............ خاک عالم بر سرم

هادی خرسندی


برگرفته از فرهنگ گفتگو

لینک مستقیم نوشته

+ خط خطي هاي ذهن در   شنبه 13 بهمن1386ساعت 8:31 از گمشده‌س | 
 

منتظر

تنها تو نیستی

من نیز چون توام

تو نیز چون منی.

چشمان من براه

دستان تو پُر است.

چشم تو منتظر

دستان من تهی است.

ای دستهای پُر!

  ای چشم منتظر!

پاید نگاه من

         دست پُـر ترا.

اندیشه‌های من

تدبیرهای تو.

تصویرهای من

تعبیرهای تو.

در ُ گرم گرم من

تشویرهای تو.

 

ای دست‌های پـُر!

در دست‌های من

خون تو می‌دود.

ای دست‌های پـُر!

در دست‌های تو

خون تو می‌دود؟

 

ای دست‌های پـُر!

رگ‌های سرخ تو

زرد و فسرده‌اند.

پاییز  آمده:

کز باغ دست تو

خشکیده شاخه‌ها

بر جای مانده است؟

 

قمری دست تو

در خواب مانده است؟

او را صدا بزن

تا شعرهای من

کارد به دست تو

عشق نهفته را،

تا دست‌های تو

ریزد به دست من

یاس شکفته را.

 

چشمم به دست تو

    بختت سپید باد

چشمم سپید گشت

    از بس براه ماند.

چشم تو دست باد

دست تو باغ هست

شعرم گیاه باد !


آخرین همسفر - فریدون ایل بیگی
تهران   ۲۵-۱۰-۳۹

+ خط خطي هاي ذهن در   چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 16:42 از گمشده‌س | 
 

 

قومی متحیرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

می‌ترسم از آن که بانگ آید روزی

کای بیخبران راه نه آنست و نه این...!!!

خیام

+ خط خطي هاي ذهن در   یکشنبه 23 دی1386ساعت 16:23 از گمشده‌س | 

 

گر منت به ترانه تمام کنم

 ور نه کو برگزیده‌ای

 شاعرتر از این تشنه‌ی خلاص

 از قاف  و غین این همه قدغن بگذرد

 

خودت بگو

 زنجیر اگر برای گسستن نبود

 پس این دست‌های بسته را

      برای کدام روز خسته آفریده‌اند 

 

+ خط خطي هاي ذهن در   چهارشنبه 19 دی1386ساعت 11:28 از گمشده‌س | 
 

شاید دلیلش تویی که من اینقدر بد شده‌ام، 

می‌بینی بازهم نگفتم تقصیرِ توست؛ گفتم شاید دلیلش تو باشی.

انگار هنوزم ...

+ خط خطي هاي ذهن در   شنبه 15 دی1386ساعت 8:8 از گمشده‌س | 

زمستان

سلامت ر ا  نمی خواهند  پاسخ  گفت

سرها  در  گریبان است

کسی سر  بر نیارد  کرد  پاسخ  گفتن  و  دیدار  یاران  را

نگه  جز  پیش  پا  را  دید ، نتواند

که  ره  تاریک  و  لغزان  است

و  گر   دست  محبت  سوی کسی  یازی

 به  اکراه   آورد   دست   از  بغل  بیرون

 که  سرما  سخت  سوزان   است

نفس،    کز  گرمگاه  سینه  می آید  برون ، ابری  شود  تاریک

 چو  دیوار  ایستد  در  پیش  چشمانت

نفس  کاین  است ، پس  دیگر  چه  داری  چشم

ز  چشم  دوستان دور  یا  نزدیک ؟

 مسیحای  جوانمرد  من !  ای  ترسای  پیر   پیرهن   چرکین

هوا بس  ناجوانمردانه  سرد  است ... آی

دمت  گرم  و  سرت  خوش  باد

سلامم  را تو  پاسخ  گوی ،  در  بگشای

منم من ، میهمان  هر  شبت  ، لولی وش مغموم

منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور

 منم ، دشنام  پستِ   آفرینش ،  نغمه ی  ناجور

نه  از  رومم ،  نه  از   زنگم ،  همان  بیرنگ  بیرنگم

بیا  بگشای  در ،  بگشای ،  دلتنگم

حریفا !  میزبانا !  میهمان  سال  و  ماهت  پشت  در  چون  موج  می لرزد

 تگرگی  نیست ، مرگی  نیست

صدایی  گر  شنیدی ، صحبت سرما  و  دندان  است

من  امشب  آمدستم  وام  بگزارم

 حسابت  را  کنار  جام  بگذارم

چه  می گویی  که  بیگه  شد ، سحر  شد ، بامداد   آمد ؟

فریبت  می دهد ، بر  آسمان  این  سرخی  بعد  از  سحرگه  نیست

حریفا !  گوش سرما  برده  است  این ، یادگار  سیلی  سرد  زمستان  است

و قندیل سپهر تنگ میدان ،  مرده  یا  زنده

به تابوت ستبر ظلمت  نه توی مرگ اندود ،  پنهان است

حریفا !  رو چراغ  باده  را  بفروز ، شب  با  روز  یکسان  است

سلامت  را  نمی خواهند  پاسخ  گفت

هوا   دلگیر ،  درها  بسته ، سرها  در  گریبان ، دستها   پنهان

نفسها  ابر ، دلها  خسته  و  غمگین

درختان  اسکلتهای  بلور  آگین

زمین  دلمرده ، سقف  آسمان  کوتاه

غبار  آلوده  مهر  و  ماه

زمستان  است.

مهدی اخوان ثالث

+ خط خطي هاي ذهن در   پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 12:36 از گمشده‌س | 

+ خط خطي هاي ذهن در   چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 10:47 از گمشده‌س | 
 
سکوتِ سنگی
سراغ من
فضای پشت سر
سکوتِ من
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن مرد گاریچی
گاریــــــچی در حسرت مــــــــــــــرگ
گاریچی در حسرت مرگ
...

پـــــــــــــــرواز را به خــــــــــــاطر بسپــــــــــــــــار
پــــــــــــــــرنده مـــــــــــــــــــردنی است.

پیوندهای روزانه
ايرج جنتي عطائي
آدمک
کوروش یغمایی
یغما گلرویی
وه شه ن شعر
فروغ فرخزاد
سهراب سپهری
آرشیو پیوندهای روزانه
تارنگار های دیرین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
نشانی خانه دوست
سایت رسمی سهراب عزیزم
سایت رسمی فروغ عزیزم
جهنم سرگردان
سـ ـایـ ـت ا فـــ ـشـ ـا
اولدوز
لحظه هايي طلايي
مرد قبيله
فرفره هاي آبي
از این من تنها
در برابر خدا
شب گریه
نیروانا
حرف هایم برای تو
رويا
زمــزمه های نازنین
زخــم نهـــان
Lover
کجا هستی
عشق شیطانی
پادشــاه فــصل ها پـــاییــز
زرتشت
هنرپیشه‌های قدیم و خواننده‌های ایرانی
فرياد سكوت
بيچارگان
قرار شبانه
وبلاگ رسمی یک دیوونه بی‌آزار
سجاد رحيمي مديسه
هجو و طنز
دختری از جنس باران
گویا
نوار چسب
ایران بد
سـ ـلـ ـا م دمـ ـو کـ ــر ا ت
وبلاگ پویا
میــ ـیــ ــد ا ن ز نــ ــان
هانی
ویکی پدیا